غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
399
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
روضة الصفا مسطور است معز الدوله و او پادشاهى ذو شوكت صاحب حشمت بود و همواره با علماء و فضلاء مصاحبت مىفرمود در ايام دولت خود چند كرت بغزو كفار هند توجه نمود و بسيارى از قلاع و بلاد آن مملكت را گشود و در اواخر ايام سلطنتش علاء الدين حسين غورى لشگرى بغزنين كشيده بهرامشاه را بجانب هندوستان منهزم گردانيد و برادر خود را كه بروايتى سورى و بقولى سام نام داشت در آن بلده حاكم ساخت و بعد از مراجعت علاء الدين حسين بصوب غور بهرامشاه كرت ديگر بدار الملك غزنين شتافته بر برادر علاء الدين حسين ظفر يافت و او را بر گاوى نشانده گرد شهر گردانيد و علاء الدين حسين چون اين خبر شنيد بعزم انتقام متوجه غزنين گشت اما قبل از رسيدن او دست قضا طومار حيوة بهرامشاه را درنوشت فوت بهرامشاه بروايتى كه در روضة الصفا مسطور است در سنهء سبع و اربعين و خمس مائه دست داد و بقول حمد اللّه مستوفى آن واقعه در سنهء اربع و خمسمائه اتفاق افتاد مدت سلطنتش بروايت اول سى و پنجسال بود و بقول ثانى سى و دو سال وزارت بهرامشاه در اوايل حال تعلق بعبد الحميد بن احمد ميداشت و چون آن وزير صايب تدبير بنابر سعايت بعضى از اهل مكر و تزوير شهيد شد ابو محمد حسن بن ابى منصور القاينى علم وزارت برافراشت و يكى از جمله افاضل عرفا و اعاظم شعرا كه معاصر سلطان بهرامشاه غزنوى بود شيخ سنائى است و هو ابو المجد مجدود بن آدم الغزنوى در نفحات « 1 » مسطور است كه سبب توبهء شيخ سنائى آن شد كه در زمستانى كه سلطان محمود جهت تسخير بعضى از ديار كفار از غزنين بيرون رفته بود سنائى در مدح محمود قصيدهء در سلك نظم كشيده متوجه اردوى وى شد تا بعرض رساند در اثناء راه بدر گلخنى رسيد كه يكى از مجذوبان مشهور بلاى خوار ساقى خود را مىگفت قدحى پر كن بكورى محمودك سبكتكين ساقى گفت محمود پادشاهى است مسلمان و بامر جهاد مشغولى مىنمايد لاىخوار گفت مرد كيست بسيار ناخوشنود آنچه در تحت حكم وى درآمده است ضبط نمىتواند كرد ميرود كه مملكت ديگر گيرد و آن قدح را دركشيد و بازگفت قدحى ديگر پر كن بكورى سنائيك شاعر ساقى گفت سنائى شاعريست فاضل و لطيفطبع لاىخوار گفت اگر وى از لطف طبع بهرهور بودى بكارى اشتغال نمودى كه وى را به كار آمدى گزافى چند در كاغذى نوشته كه به هيچ كار وى نمىآيد و نميداند كه او را براى چه آفريدهاند سنائى از شنيدن آن سخن متغير گشته از شراب غفلت هشيار شد و بسلوك مشغول گشت و بر خرد خوردهدان و ملاذ ارباب فضيلت و عرفان پوشيده و پنهان نماند كه از مضمون اين حكايت چنان بوضوح مىپيوندد كه اشتهار شيخ سنائى بنظم اشعار در زمان سلطان محمود غزنوى بوده باشد و حال آنكه از كتاب حديقة الحقيقه كه در سلك منظومات حقيقت آيات آن جناب انتظام دارد چنان ظاهر مىشود
--> ( 1 ) مخفى نماناد كه كيفيت توبه حكيم سنائى و حكايت لاىخوار در زمان سلطان ابو اسحق ابراهيم غزنوى اتفاق افتاده نه در زمان سلطان محمود كه مؤلف از نفحات نگاشته حرره محمد تقى التسترى